گونئي آزربايجان

ياشاسين گونئي آزربايجانين شرفلي توركلري

صاباح بيز گونئي آزربايجان لي لارا بير بويوك گون سايلير  آذر آي نين 21برابردي بيز گونئي آذربايجان ميللتينين آزاد اولماسينان 62 ايل بونان قاباخ بيزين بابالاريميز تورك مستقيل و داهادا آزاد بير جمهوري يارادميشديلار بو گوني سيز عزيز و هورمتلي تورك قارداشلاريما كوتولي اولسين و من تانريدان بو بويوك گوندَ سيزلر جان ساليغي ايستريئم ......

ياشاسين تورك بالالاري ، ياشاسين ستارخان يولارين گدنلر ، ياشاسين تاريخين بيلن توركلر ، ياشاسين خلقيميز ، ياشاسين آنا توپراقي و .... ياشاسين گونئي آذربايجاني

 (شرفلي اوليم حقرتيله ياشاماخدان ياخجيدير)  

تورك اوغلي قوشاچاي بالاسي  saveram sezlari

Hastilife20@gmail.com     www.turksevanlar.blogfa.com

اویان آذربایجان

: اویان آذربایجان

اسماعيل جميلينين شعرلري : شعرين آدي

قالخ ایاغا گؤستر یئنه قدرتینی آذربایجان
آلقیشلاسین قوجا تاریخ غیرتینی  آذربایجان
ال بیر اولوب اییدلرین   باغیرمالی    بسدیر تالان
سؤز بیر اولوب آیدینلارین سویله مه لی یئتر یالان
وارلیغینی   یوخ سایانلار       اهانتی ائدیر عیان
چیر ما قولون ساخلا اؤزون حورمتینی آذربایجان
قالخ ایاغا  گؤستر یئنه      قدرتینی   آذربایجان
سن اؤزگه دن اوموب کوسمه سن سن اولسان سنه یئتر
اوغلانلارین قوخماز ستار  هر بیر قیزین قوچاق هجر
حق سنله دیر  حقّین گوجو    ظالیملری    کسر بیچر
حق یولوندا  حقه  تاپشیر  ملتینی  آذربایجان
قالخ ایاغا  گؤستر یئنه  قدرتینی آذربایجان
ساتقین یوباز قوللوقچولار وارلیغینی سایا سالماز
ائولادینی انسان بیلمز بیلسه دیلین باغلی قالماز
گوندن گونه یاد الینده جنّت یوردون تالان اولماز
قیر زنجیری  آزاد ائله   تربتینی آذربایجان
قالخ ایاغا   گؤستر یئنه  قدرتینی آذربایجان
سن دؤزدوکجه دیلی اوزون یاد اوزله نیر لاپ قودورور
گؤز اؤنونده  حقلرینی  بیر بیر دانیر    قارشی دورور
دوز سؤزونو بوغازیندا   بوغور  حقّی  ترسه یورور
گیرمیدانا   گئری قایتار غزتینی   آذربایجان
قالخ ایاغا  گؤستر یئنه  قدرتینی   آذربایجان
اؤز دردینین چاره سین قیل اؤز غمینین دردینه یان
بسدیر  اؤزگه اوجاغیندا یانیب کول اولدوغون اویان

آپارتایدین یئخ زندانین  آزاد ائللر  وئرسین فرمان
دینله ده ده قورقودونون صحبتینی آذربایجان
قالخ ایاغا   گؤستر یئنه   قدرتینی    آذربایجان
دیلی باغلی قولو باغلی  تورک ائلیمین  اوجاغیسان
گله جه گین   دوغرو یولو  آیدینلیغین چراغیسان
بابکلرین   دریوشدویو  قورتولوشون  بایراغیسان
اؤزون قورو ملتینی    دولتینی آذر بایجان
قالخ ایاغا گؤستر یئنه  قدرتینی آذربایجان

پارسي را پاس بداريم تركي را ترك بكنيم!!

پارسي را پاس بداريم تركي را ترك بكنيم!!

 

 پارسیرا بعنوان 33مین گویش زبان عربی پاس بداریم ، تورکی را بعنوان سومین زبان قانونمند و توانمند دنیا ترک کنیم!. 1

2. پارسي را با 60 ميليون متكلم پاس بداريم تركي را با 360 ميليون متكلم ترك بكنيم!

3.پارسي را با 2500 سال قدمت پاس بداريم تركي را با 7200 سال قدمت ترك بكنيم!

4.پارسي را با 4000 وا‍‍‍ژه ي اصيل پاس بداريم تركي را با 100000 واژه ي اصيل ترك بكنيم!

 5.پارسي را با 60 تا 70 فعل اصلي پاس بداريم تركي را با 3500 فعل اصلي ترك بكنيم!

6.پارسي را با 350 فعل غير اصلي پاغس بداريم تركي را با 24000 فعل غير اصلي ترك بكنيم!

7.پارسي را با 11 زمان فعلي پاس بداريم تركي را با 46 زمان فعلي ترك بكنيم!

8.پارسي را كه 7% از كلماتش ريشه دارند پاس بداريم تركي را كه 100% از كلماتش  ريشه دارند ترك بكنيم!

9.پارسي را بعنوان زبان اقليت مردم ايران پاس بداريم تركي را بعنوان زبان اكثزيت مردم ايران ترك بكنبم!

10.پارسي را با 6 آوا پايس %8داريم تركي را با 9 آوا (كاملترين آواي خلقت)ترك بكنيم!

11.پارسي را بعنو%Aن ربان محلي پاس بداريم تركي را بعنوان زبان بين المللي ترك بكنيم!

12.!پارسي را بعنوان گلچيني از زبانهاي ديگر پاس بداريم تركي را بعنوان شاهكار زبان و ادبيات بشري ترك بكنيم

13.پارسي را بخاطر عدم كارايي كامپيوتري پاس بداريم تركي را بعنوان استاندارد پايه فونتيكي ويندوز ترك !بكنيم

14. پارسي را بعنوان زبان شعر پاس بداريم تركي را بعنوان زبان  استاندارد ارسال ديتاي رادارهاي جهان ترك !بكنيم

15.پارسي  زبان معدودي افغاني و تاجيك را پاس بداريم تركي زبان استاندارد يونسكو در اروپا و آمريكا را ترك !بكنيم

16.پارسي را با 97000 عنوان كتاب در دنيا  پاس بداريم تركي را با 450000 عنوان كتاب در دنيا ترك بكنيم!

17.پارسي را كه هرگز خط نگارش نداشته پاس بداريم تركي صاحب اولين دومين و سومين خط بشري ترك !بكنيم

18. پارسي با 3 درجه صفت را پاس بداريم تركي با 5 درجه صفت را ترك بكنيم!

19.پارسي با شاهنامه اي ملحمه سرا پاس بداريم تركي با دده قورقود حماسه سرا ترك بكنيم!

20.پارسي عاري از قوانين آوايي را پاس بداريم تركي با وقانين ملوديك  بين اصوات و حروف را ترك بكنيم!

دهها دليل و برهان ديگر وجود دارد كه براي بقاي زبان پارسي بايد از زبان ديرين شيرين هنرين و شكرسن تركي چشم بپوشيم  زبان تركي خود ميتواند خويشتن را حفظ كند اين پار سي است كه بايد دست در دست هم آنرا پاس بداريم چرا كه باكوچكترين  .وزش بادي و كمترين غفلتي براي هميشه آنرا از دست خواهيم داد

جايگاه زبان تركي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها

جايگاه زبان تركي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها

 

كليه ي اطلاعات زيراز موسسه ي ائي. ام. تي و آ. ام. تي كه در اروپا و آمريكا واقع شده و تحت مديريت برجسته ترين زبان شناسان اداره مي شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهاي زيادي را درباره ي زبانها منتشر مي كنند و كليه ي استانداردهاي زبان شناسي از اين ادارات كه دولتي هستند،اعلام مي شود. به اطلاعات استخراجي از اين موسسات توجه كنيد:
-   19% كلمات انگليسي از زبان تركي گرفته شده است.
-   92% كلمات فارسي از عربي و تركي گرفته شده و مابقي بدون هيچ فرمولي توليد شده اند.
-   2% كلمات تركي از ايتاليايي، فرانسوي و انگليسي گرفته شده است.
-   در هيچ يك از زبانهاي بين المللي لغتي از زبان فارسي وجود ندارد.
-   39% كلمات ايتاليايي، 17% كلمات آلماني و 9% كلمات فرانسوي از زبان تركي گرفته شده است.
-   100% كلمات تركي ريشه ي اصلي دارند.
-   100% كلمات انگليسي، آلماني ، فرانسوي و تركي داراي عمق ريخت شناسي هستند.
-   83% كلمات انگليسي ريشه ي اصلي دارند.
-   جملات تركي 2%  ابهام جمله اي ايجاد مي كنند.(يعني اگر يك خارجي زبان تركي را از روي كتاب ياد بگيرد، پس از ورود به يك كشور ترك زبان مشكلي نخواهد داشت.)
-   جملات انگليسي نيم درصد و جملات فرانسوي تقريبا 1% ابهام توليد مي كنند.
-   جملات فارسي 67% ابهام توليد مي كنند.(يعني يك خارجي كه فارسي را ياد گرفته، به سختي مي تواند در ايران صحبت كرده و يا جملات فارسي را درك كند مگر آنكه مدت زيادي در همان جامعه مانده و به صورت تجربي ياد بگيرد ) كه اين براي يك زبان ضعف نسبتا بزرگي است.
-   جملات عربي 8 تا 9% ابهام توليد مي كنند.
-   معكوس پذيري(ترجمه ي كامپيوتري) كليه ي زبانها به جز زبانهاي عربي و فارسي امكان پذير بوده و براي عربي خطاي موردي 45% و براي فارسي 100% است. يعني زبان فارسي را نمي توان با فرمولهاي زبان شناسي به زبان ديگري تبديل كرد.

زبان تركي را شاهكار زبان معرفي كرده اند  كه براي ساخت آن از فرمولهاي بسيار پيچيده اي استفاده شده است. خانم "نيكيتا هايدن" متخصص و زبان شناس مشهور آلماني در موسسه ي اروپايي ((يورو توم)) گفته است: " انسان در آن زمان قادر به توليد اين زبان نبوده و موجودات فضايي اين زبانم را خلق كرده و يا خداوند به پيامبران خود عاليترين كلام ارتباطي را داده است.
هم اينك زبان تركي در بيشتر پروژه هاي بين المللي جا باز كرده است. به مطالب زير كه برگرفته از مجله ي
New science چاپ آمريكا و مجله ي International Languages

چاپ آلمان است، توجه نماييد:
-   كليه ي ماهواره هاي هواشناسي و نظامي اطلاعات خود را به زبانهاي انگليسي، فرانسوي و تركي به پايگاههاي زميني ارسال مي كنند.
-   پيچيده ترين سيستم عامل كامپيوتري
os2/8 و معمولي ترين windows زبان تركي را به عنوان استاندارد پايه ي فنوتيكي قرار داده اند.
-   كليه ي اطلاعات ارسالي از رادارهاي جهان به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي علايم پخش مي كنند.
-   كليه ي سيسستم هاي ايونيكي و الكترونيكي هواپيماهاي تجاري از سال 1996 به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي در كارخانه ي بوئينگ آمريكا مجهز مي شوند.
-   كليه ي سيستم ها و سامانه هاي جنگنده ي قرن 21 "جي- اس- اف" كه به تعداد هفت هزار فروند در حال توليد است، به 2 زبان انگليسي و تركي طراحي شده اند.

همه ي اين مطالب نشان دهنده ي استاندارد بودن و بين المللي شدن و اهميت ژئوپوليتيكي زبان تركي است. متاسفانه زبان رسمي ما(فارسي) از هيچ قاعده ي فنولوجيكال نيز پيروي نمي كند و داراي ساختار تك ديناميكي است. اما زبان تركي با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومين زبان زنده ي دنيا شناخته شده است، طي يك دستورالعمل اجرايي در تاريخ مه 1992 رسما از طريق همين موسسات به سازمان بين المللي يونسكو اعلام شده كه زبان تركي در كليه ي دانشگاهها و دبيرستانهاي اروپا و آمريكا جزو درسهاي رسمي شود و اين مسئله هم اكنون در كليه ي دانشگاههاي اروپا و دانشگاههاي مطرح آمريكا اجرا شده و دومين زباني است كه در حال تهيه ي تافل مهندسي دانشگاهي براي آن هستند. اما زبان فارسي رتبه ي 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلكه به عنوان لهجه كه اين زبان را با ساختاري كه بتوان جمله سازي مفهومي ايجاد كند، شناخته اندو و اگر روي اين مسئله كار جدي نشود، در يادگيري مثلا زبان انگليسي، تركي يا فرانسوي مشكل عمده اي ايجاد كرده و مي كند و مي بينيم كه فارسي زبانان براي يادگيري زبان انگليسي با مشكل عمده اي مواجه هستند، ولي ترك زبانان با مشكل يادگيري و تلفظ مواجه نيستند. اين مسئله به رفتارهاي مغز انسان برمي گردد كه خود داراي بحثهاي دامنه داري است و اينكه بسياري از جملات فارسي بر اساس عادت شكل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با اين وضعيت فرمول پذيري آن امكان ندارد

توئی یا من ؟!

توئی یا من ؟!

الا اي داور دانا تو ميداني كه ايراني

چه محنتها كشيد از دست اين تهران و تهراني

چه طرفي بست از اين جمعيت ايران جز پريشاني

چه داند رهبري سرگشته صحراي ناداني

چرا مردي كند دعوا كسي كو كمتر است از زن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

تو اي بيمار ناداني چه هذيان و هدر گفتي

به رشتي كله ماهي خور به طوسي كله خر گفتي

قمي را بد شمردي اصفهاني را بتر گفتي

جوانمردان آذربايجان را ترك خر گفتي !

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدي دامن

الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئي يا من ؟

تو اهل پايتختي بايد اهل معرفت باشي

به فكر آبرو و افتخار مملكت باشي

چرا بيچاري مشدي , وحشي و بي تربيت باشي

به نقص من چه خندي خود سراپا منقصت باشي

مرا اين بس كه ميدانم تميز دوست از دشمن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

تو از اين كنج شيرك خانه و دكان سيرابي

بجز بد مستي و لاتي و الواطي چه دريابي ؟

در اين كولژ كه ندهندت بجز ليسانس تون تابي

نخواهي بو علي سينا شد و بونصر فارابي

به گاه ادعا گويي كه ديپلم داري از لندن

الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئي يا من ؟

تو عقل و هوش خود ديدي كه در غوغاي شهريور

كشيدند از دو سو همسايگان در خاك مالشگر

به نق و ناله هم هر روز حال بد كني بد تر

كنون تركيه بين و ناز شست تركها را بنگر

كه چون ماندند با آن موقعيت از بلا ايمن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

گمان كردم كه با من همدل و همدين و همدردي

به مردي با تو پيوستم ندانستم كه نامردي

چه گويم بر سرم با ناجوانمردي چه آوردي

اگر ميخواستي عيب زبان هم رفع ميكردي

ولي ما را ندانستي به خود هم كيش و هم ميهن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

به شهريور مه پارين كه طيارات با تعجيل

فرو ميريخت چون طير ابابيلم به سر سجيل

چه گويم اين همه ساز تو بي قانون و هر دمبيل

تو را يكشب نشد ساز و نوا در راديو تعطيل

تو را تنبور و تنبك بر فلك ميشد مرا شيون

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

به قفقازم برادر خواند با خود مردم قفقاز

چو در تركيه رفتم وه چه حرمت ديدم از اعزاز

به تهران آمدم نشناختي از دشمنانم باز

من آخر سرباز ايران بودم و جانباز

چرا پس روز را شب خواني و افرشته را اهريمن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

به دستم تا سلاحي بود راه دشمنان بستم

عدو را تا كه ننشاندم به جاي از پاي ننشستم

به كام دشمنان آخر گرفتي تيغ از دستم

چنان پيوند بگسستي كه پيوستن نيارستم

كنون تنها علي مانده است و حوضش چشم ما روشن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

چرا استاد دغل سنگ محك بر سكه ي ما زد

تو را تنها پذيرفت و مرا از امتحان وا زد

سپس در چشم تو تهران به جاي مملكت جا زد

چو تهران نيز تنها ديد با جمعي به تنها زد

تو اين درس خيانت را روان بودي و من كودن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

چو خواهد دشمني بنياد قومي را بر اندازد

نخست آن جمع را از هم پريشان و جدا سازد

چو تنها كرد هر يك را به تنهايي بدو تازد

چنان اندازدش از پا كه ديگر سر نيفرازد

تو بودي آنكه دشمن را ندانستي فريب و فن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

چرا با دوستدارانت عناد و كين و لج باشد

چرا بيچاره آذربايجان عضو فلج باشد

مگر پنداشتي ايران ز تهران تا كرج باشد

هنوز از ماست ايران را اگر روزي فرج باشد

تو گل را خار ميبيني و گلشن را همه گلخن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

تو را تا ترك آذربايجان بود خراسان بود

كجا بارت بدين سنگيني و كارت بدين سان بود

چه شد كرد و لر ياغي كزو هر مشكل آسان بود

كجا شد ايل قشقائي كزو دشمن هراسان بود

كنون اي پهلوان چوني نه تيري ماند و ني جوشن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

كنون گندم نه از سمنان فراز آيد نه از زنجان

نه ماهي و برنج از رشت و نه چائي ز لاهيجان

از اين قحط و غلا مشكل تواني وارهاندن جان

مگر در قصه خواني حديث زيره و كرمان

دگر انبانه از گندم تهي شد ديزي از بنشن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

 

شهریار

شراب ناب

((شراب ناب))

 

ايچيديم    بير   شراب  ناب   عشقي             گوزون  تک کاسه ي پيمانه لرده

منه   زيبا   پرستليک   عادت   اولدو             گوزوم  قالدي  رخ  جانانه لرده

هوشوم باشدان چيخير قالمي  قراريم             قرا  زلفون   گورنده  شانه لرده

اگر  مجنون  عشق   اولسان  منيم تک            بيلردين وار نه حال ديوانه لرده

من  اوندا  مست  عشقم  گل  دانيشدير            سراغيم  دوتگيلان  ميخانه لرده

عزيز ليکده  مني  کاش  بير  گوريدين           الان  بير  بايقوشام  ويرانه لرده

خرابه   گوشه   سينده   وار  بير  عالم           که   يوخ   مجلس   شاهانه لرده

منيم    سن    منبع     الهاميم    اولسان           آديم   دائيم   قالار   افسانه لرده

اوخوردي جعفري   شعر   آغلاشيردي           نه بير ايشگين لري  بيگانه لرده

 

شاعير:اوستاد هوشنگ جعفري

فرياده گلون

((فرياده گلون))

فرياده    گلين   نازلي   نگاريم   گئدير  الدن            همد م  اولوب  اغياريله  ياريم گئدير  الدن

رفتاري گوزل نطقي گوزل باخماسي گويچک            آهو  کيمي  باخديقجا  قراريم  گئدير   الدن

حسرتله   قالار   گوزلريم    آخير   دالئسيجا            هجران يئلي اسديکجه  بهاريم   گئدير الدن

ناز  ايله سه   نازين  چکرم  ئول  ديسه  ئوللم           يوخ چاره يولوم شعر و شعاريم گئدير الدن

آواره   قالان   من  غم   عشقينده   يانان  من           آخير  نه   دييوم   دار و  نداريم گئدير الدن

زلفين  توکوب  اطرافه گيوب جامه ي  زرين           آماده   اولوب   گئتمگه   ياريم   گئدير الدن

 

شاعير:اوستاد هوشنگ جعفري

 

جهنمده بيتن گول

جهنمده بيتن گول

فلكين قانلي اليندن بير آتيلميش يئره اندي،

بير فلاكت آنانين جان شيره‌سيندن سودون امدي،

بوللو نيسگيل شله‌سين چيگنينه آلدي.

تاي توشوندان دالي قالدي،

ساري گول مثلي سارالدي،

گونو تك باغري قارالدي،

درد اليندن زارا گلدي،

گونو گوندن قارا گلدي.

خان چوبانسيز سئله تاپشيرسين اوزون،

يوردوموزا بير سارا گلدي.

بير وفاسيز يار اليندن يارا گلمز سانا گلدي.

بير يازيق قيز، جان اليندن جانا گلمز جانا گلدي.

كئچه‌جكده “الموت” دامنه‌سيندن بورايا درمانا گلدي.

بير آدامسيز “سوري” آدلي،

الي باغلي، ديلي باغلي!

“سوري” كيم‌دير؟

سوري بير گولدو جهنمده بيتيبدير.

سوري بير دامجي‌دي گؤزدن آخاراق اوزده ايتيبدير.

سوري يول-يولچو سودور،

اَيري‌ده يوخ، دوزده ايتيبدير.

سوري، بير مرثيه‌دير اوخشاياراق سؤزده ايتيبدير.

او كؤنول‌لرده كي ايتميش‌دي ازلدن،

اودو گؤزدن‌ده ايتيبدير.

سوري بير گؤزلري باغلي،

اوزو داغلي، سؤزو داغلي،

اولوب هاردان هارا باغلي!

بوشلاييب دوغما ديارين،

اوموب البته ياريندان.

ال اوزوب هر نه واريندان.

قورخماييب، شهريميزين قيشدا آمانسيز بورانيندان،

نه قاريندان

گزير آواره تاپا،

يانديريجي دردينه چاره، تاپا بيلمير.

چوخ سئوير عشقي باشيندان آتا،

آمما آتا بيلمير.

آووا باخ، آووچي دالينجا قاچير،

آمما چاتا بيلمير.

ايش دؤنوب،

ليلي دوشوب چؤللره مجنون سوراغيندا.

شيرين الده تئشه،

داغ پارچالايير فرهاد اوتورموش اوتاغيندا.

تشنه لب قونچه گؤر جان وئري دريا قيراغيندا.

گؤزده حسرت يئريني خوشله‌ييب ابهام دوداغيندا.

وارليغين سون اثري آز قالير ايتسين ياناغيندا.

سانكي بير كؤزدي بورونموش كوله وارليق اوجاغيندا.

كؤزه‌رير پيلته كيمين ياغ توكه‌نيب‌دير چيراغيندا.

بوي آتير رنج باغيندا،

قوجالير گنج چاغيندا،

بير آدامسيز،

سوري آدلي،

الي باغلي،

ديلي باغلي!

سوري جان! اومما فلكدن،

فلكين يوخدو وفاسي،

نه قده‌ر يوخدو وفاسي،

او قده‌ر چوخدو جفاسي،

كؤهنه رقاصه كيمين،

هر كسه بير جوردي اداسي،

او آياقدان دوشه‌ني،

ايستير آياقدان سالان اولسون.

او تالانميش‌لاري ايستير گونو-گوندن تالان اولسون.

او آتيلميشلاري ايستير هاميدان چوخ آتان اولسون.

او ساتيلميشلاري ايستير، قول ائدركن ساتان اولسون.

نئيله‌مك قورقو بوجوردور،

فلكين نظمي ازلدن اولوب اضدادينه باغلي،

قاراسيز آغلار اولانماز،

دره‌سيز داغلار اولانماز،

اؤلوسوز ساغلار اولانماز.

گره‌ك هر بير گؤزه‌له، بير دانا چيركين‌ده يارانسين،

بيري اَنسين يئره گؤيدن،

بيري عرشه اوجالانسين.

بيري چالسين ال-آياق غم دنيزينده،

بيري ساحلده سئوينج ايله دايانسين.

بيري ذلت پالازين باشه چكيب ياتسادا آنجاق،

بيري‌نين بختي اويانسين.

بيري قويلانسادا نعمت‌لره يئرسيز،

بيري‌ده قانه بويانسين.

آي آدامسيز سوري آدلي،

ساچلاريندان دارا باغلي!

نئيله‌مك ايش بئله گلميش.

چور گلنده گوله گلميش.

فلكين اَيري كمانيندا اولان اوخ،

آتيلاندا دوزه دگميش،

ديلسيزين باغريني دَلميش،

اَيري قالميش،

دوزو اگميش.

اونو خوشلار بو فلك،

ائل ساراسين سئللر آپارسين،

بولبول حسرت چكه‌رك،

گول ثمرين يئللر آپارسين.

قيسي چؤللرده قويوب،

ليلي‌ني محمللر آپارسين.

خسرووي شيرين ايلن ال-اله وئرسين،

فرهادين قامتين اگسين.

باخاراق چرخ زامان نئشه‌يه گلسين.

كئفه دولسون،

سوري‌لار سولسادا سولسون،

بيري باش يولسادا يولسون،

سيسقا بير اولدوز اگر اولماسا اولدوزلار ايچينده،

بو سما ظولمته باتماز.

داش آتان، كول باشي قويموش،

داشيني اؤزگه‌يه آتماز.

سن يئتيش سون هدفه،

اوندا فلك مقصده چاتماز،

داها افسانه ياراتماز.

سوري، اي باشي بلالي،

زامانين قانلي غزالي!

سوري بير قوش‌دي خزان آيري ساليبدير يوواسيندان،

ال اوزوبدور آتاسيندان،

جوجه‌دير حيف اولا سود گؤرمه‌ييب اصلا آناسيندان.

او زليخا كيمي يوسف اييين آلمير لباسيندان.

بونا قانع‌دي تنفس ائله‌يير، يار هاواسيندان.

درد وئره‌ن درده ساليب آمما خبر يوخ داواسيندان،

آغلاييب سيتقاياراق بهره آپارمير دوعاسيندان.

او بير آئينه‌دي رسّام چكيب اوستونه زنگار،

اوندا يوخ قدرت گفتار،

اوزو چركين، ديلي بيمار،

گنج وقتينده دل‌آزار،

گؤره‌سن كيم‌دي خطاكار!

گؤره‌سن كيم‌دي خطاكار!

اردبيل 10/6/1365

 

عاصم اردبيلي