بابک و تبارش
در باره ی ابل و تبار بابک و حتی کلاً در مورد بابک ، نویسندگان و صاحب نظران اقوال و نظرات مختلفی دارند که اکثراً آنها آلوده به اغراض و یک سو نگری است که سعی در بد نشان دادن بابک دارند که البته با کمی دقت به گفته های اینان این مساله کاملاًمشهود است.تا جایی که «سعید نفیسـی» در معرفی بابک در کتابش به اسم «بابک خرم دین ، دلاور آذربایجان » میگوید : «مردان بزرگ چه هاجت دارند که ما از پدر و مادر و خاندانشان با خبر باشیم؟یگانه چیزی که ما ایشان می خواهیم این است که ارپز کارشان مردم را بیاگاهانیم.به همین جهت به همین جهت اگر از اصل و نصب بابک خرم دین آگاهی درستی به ما نرسیده است ، چیزی از مقام بلند وی نمی کاهد.»و به قول «هوگ» : «مردان بزرگ برای زاده شدن از کسی اجازه نمی خواهند.
واقد در معرفی بابک میگوید :«پدر بابک از مردم مدائن و کارش روغن فروشی بود و به مرز آذزبایجان آمد و در دهکده ی بلال آباد از بلوک میمد اقامت نمود.وی با زنی که یک چشمش کور بود و مادر بابک است معاشقع داشت و مدتها با وی عمل ناشایست انجام میداد ... و و در گوشه ای ، چند زن آنها را دیده بودند و آن بنده ی خدا از ترس فرار کرده بود و آن زن را زنان دیگر از گیسوانش گرفته بودند و در ده آبرویش را بردند و چند روز بعد پدر بابک به خواستگاری آن زن آمد وپدر زن ، موافقت کرد».
در این ادعای واقد ، اغراض ها و نقض ها بطور کامل مشهود است.چرا که یک مرد چگونه از دو یا سه زن ترسیده فرار کند چرا به دفاع از خود نپردازد؟دوماً آنها میتوانستند جایی بروند که دست کسی به آنها نرسد ولی واقد آن محل خلوت را دقیقاًکنار چشمه ای معرفی میکند که همه ی روستاییان از آنجا آب میبردند.در ضمن چگونه ممکن است که پدر آن زن یک چشم به جای کشتن دخترش و آن مرد با ازدواج آنها موافقت کند؟!حتی مداینی نشان دادن پدر بابک هم مخدوش به نظر میرسد.زیرا جای بحث است که چرا مردی روغن فروش از مداین بلند شود و به مرز آذربایجان بیایدو در یک دهکده ی محروم به دست فروشی بپردازد با یک زن کور و تک چشم رابطه برقرار کند؟جعل اینگونه روایات جهت بی هویت نشان دادن بابک و تبار اوست و همچنین حذف ملیت آذربایجانی بابک است.
«ابن ندیم»نیز از کتاب واقد بهره جسته و مطالب واقد را د رکتابی بنامد «الفهرست»جمع کرده که همان اغراض گوییها در این کتاب هم هست.«دکتر زرین کوب» در کتاب «دو قرن سکوت» میگوید:«نکته ای که در روایات افهرست جلب توجه میکند ، اصراری است که بر رسوا کردن بابک به کار برده اند ... در این روایت ، اثار غرض و کینه ی راویان آشکار است».
تعلیمات خرم دینان برای زنان قایل به حقوقی برابر مردان بود و زنان در جامعه ی خرم دینان از آزادی کامل برخوردار بودند حتی در جنگها هم گاهی زنان شرکت میکردند.
در حالی که نویسندگان پر اغراض ، این عمل خرم دینان را اینگونه تفسیر کرده اند که :«بابک حرام ها را حلال کرد و زن ها برای همه مباح کرد» ، در حالی که چنین اتهامی را هیچ عقل سلیمی باور نمی کند.چرا که همه ی مردم ایران بخصوص مردم آذربایجان در اینگونه موارد بسیار حساس و غیرتی هستند و تا حالا در هیچ قومی حتی بومیان قدیمی آفریقا هم که بویی از تمدن نبرده اند ، چنین چیزی وجود ندارد.از دیگراتهاماتی که بسیار آشکار است که فقط برای خراب کردن چهره ی بابک هستند ، میگذریم با اینکه بسیار زیادند.
«ابوحنیفه احمدبن داوود دینوری» در کتابش با نام «اخبار طوال» با قطع و یقین اعتراف دارد که بابک از فرزندان «مطهر» بوده است و میگوید :«آنچه در نظر ما صحیح و ثابت است ، این است که ]بابک [از فرزندان «مطهر» پسر «فاطمه» ، دختر«ابومسلم»است ... و این فاطمه همان است که فاطمیان خرمی ها به آن منسوبند.»
بنا به نوشته ی «مسعودی» نام اصلی بابک «حسن» و در بعضی نسخه ها «حسین» و نام برادرش «عبد الله»است.دومین نام بابک «پاپک» در فارسی و «بابک» در اصطلاحات عربی بوده است.بنا به نوشته ی «حکیم » بابک به معنای «شیر خشمناک خشم آلود» است و در فارسی «پرونده و پد» را گویند.
«مسعودی» شمار کسانی را که در جنگ های انقلابی بابک کشته شده اند بیش از 500 هزار نفر دانسته .«ابن العبری» 255 هزار نفر و در «جوامع الحکایات» هزار هزار مسلمان نوشته اند.«نظام الملک» هم بابک را به جلاد تشبیه میکند که خود تنهایی 33 هزار نفر را کشته است.اولاً از تفاوت های بسیار بین این اعداد و ارقام کاملاً مشهود است که هر یک از این نویسندگان اغراق و اغراض کرده اند و همه ی اینها جهت خراب کردن شخصیت بابک است.
در ضمن آیا کشته شدن مردم بسیار در جنگی نشان دادن مردمی بودن و همه گیر بودن ان جنگ است یا ظالم بودن رئیس سپاه؟همانگونه که در جنگ هشت سال دفاع مقدس بسیاری از جوانان ما شهید شدند و این از افتاخارات این جنگ است نه گواه خشونت ما.
«محمد بلعمی» وزیر وزیر دوره ی سامانی نیز بابک را طوری میشناسد که گویی از هیچ گونه آلودگی مبرا نبوده است ، البته در سخنان این نویسنده هم اغراض گوییها کاملاً مشهود است ، زیرا که این نوشته را کسی نوشته است که وزیر یک شاه بوده و بابک هم با پادشاهان ظلم ستیز دشمنی داشت و بلعمی نیزبه خاطر سکه های پادشاه هر دروغی را هرچند با تناقض ، بر علیه بابک بکار برده است.بلعمی خویش میگوید : «خلقی بسیار او را اجابت کردند» و جای سوال دارد که ایا اجابت کردن خلقی بسیار از شخصی ، نشان دهنده ی محبوبیت و پاکدامنی و یا لااقل شجاعت اوست یا به خاطر اینکه به قول بلعمی «خلق را یک سر به کفر خواند» و «مسلمانان را کشتند و سپاه های مسلمانان هزیمت همی کردند»؟باید گفت وقتی جنگی بی امان در گرفت ، دیگر نمی توان دشمن را به دو گروه خوب و بد تقسیم کرد.در میدان نبرد دشمن دشمن است .مهم نیست که در دل او چه میگذرد .ابن ضابطه ی خوبی نیست ، اما هر نقصی در آن باشد ، صرفاً ناشی از ماهیت جنگ است نه از منش جنگاور.به هر صورت همه ی این بازی های اغراض آمیز و بچه گانه برای بی اعتبار ساختن تبار بابک میباشد.
زادگاه بابک
نویسندگان مختلف ، زادگاه بابک را نواحی ای چون : «روستای خرم» در نزدیکی های اردبیل و «عالو آباد» و «بلال آباد» و «بذ» و «مدائن» میدانند.اما این ادعا ها از کتب همان نویسندگان پر غرض برداشت شده و چه بسا فقط به خاطر بی هویت نشان دادن بابک از هویت آذربایجانی او بوده که به دروغ این نواحی (نواحی به غیر از آذربایجان) را به عنوان زادگاهش نام برده اند.ناحیه ای که بیشتر مورد توجه است که زادگاه بابک است ، «میمد» است.نویسنده ی مجهول الاسم کتاب «حدودالعالم من المشرق الی المغرب» میمد یا «میمذ» را چنین معرفی میکند : «میمد» ]میمذ[ ناحتست] ناحیتی است[ شهره و آبادان و بسیار نعمت و مردم.«اهر» قصبه ی میمد است و پادشاهیی ]پادشاهی[ پسر«رواد» است از اولاد «جلندی بن کرکر» ».«رحیم رئیس نیا» در کتابش به نام «پیشین» در باره ی میمد می نویسد : «ناهیتی بوده که «اهر» قصبه ی آن و بلال آبادزادگاه بابک ، از دهات آن بوده است».نام اهر به عنوان پایتخت ناحیه ، این امکان را بوجود میاورد که این ناحیه را «قره داغ» (قره چه داغ) جنوبی قرار دهیم.کلاً به طوری که از منابع اتخاز میشود ، همچنین اطلاعات محلی نیز آن را تایید میکنند ، میمد به ناحیه ای گسترده شامل میشود که از پیرامون شهر فعلی «اهر» گرفته تا مرکز بخش «هوراند» و از شمال و کمی از غرب بخش هوراند تا سلسله جبال «هشتاد سر» و کلیبر گرفته تا کناره های «قره سو» (دره رود) و منطقه ی وسیع «ارشه» (ارشق) تا نزدیکی های «مشکین شهر» شامل میشده است.محل روستای بلال آباد (زادگاه بابک) را نیز بایستی در شمال شهر اهر و سمت شمال غربی هوراند جستجو کرد.بویژه که در محدوده ی روستا های «تازه کند» و «قوتانلو» که هر دو در کنار رود رودخانه ی قره سو هستند ، رشته کوهی زیبا بنام «بال داغی» قرار دارد که احتمالاً همان «بلال داغی» (کوه بلال) بوده که بعد ها به بال داغی تبدیل شده است.
زمینه ی نهضت
اگر به عقب برگردیم و وقایع و رخدادهای صدر اسلام به ویژه جریانات فتوحات اسلام را بررسی کنیم ، به این نتیجه میرسیم که یکی از مسائل عمده ی شورش مردم پر هیجان آذربایجان ، مساله ی «خراج گیری» بوده است.در زمان بابک نیز علاوه بر هزاران دلیل ، عامل دیگری نیز بوده و آن ابین بوده است که با مردن «هارون الرشید» و دعوای بین «امین» و «مامون» نارضایتی های مردم آذربایجان که در آن زمان توسط «بکیر بن عبدالله» در روایات «طبری» و یا «بن یمان» بنا به روایات «بلاذری» فتح شده بود ،شدت گرفت.همین نارضایتی مردم عامل مهمی بود که امیران اقدام بر جدایی از حکومت و استقلال می کردند.«طاهر» در خراسان در خراسان تشکیل حکومت نیمه مستقل «طاهریان» را داد.این شرایط ویژه به «جاویدان» و سپس به بابک رسید و برای نخستین بار جنبش ملی - مذهبی تحت عنوان «خرم دینی» در منطقه ی مسیعی از شمال و مرکز و غرب ایران اسلامی نفوذ کرد و تشکیل اساسی یافت.
پیش از رهبری بابک نهضت خرم دینی در اکثر جاها ازجمله : اصفهان ، ری ، همدان و مناطق دیگر راه افتاد و از قوه به فعل در آمد ؛ بطوری که «حاجی خلیفه» در کتابش به نام «رک» ظهور خرم دینان را در سال 192 هـ ق در جبال آذربایجان و ظهور بابک خرمی را نیز در سال 201 هـ ق نوشته است.«خواجه نظام الملک» نیز در «سیرالملوک» (سیاست نامه) آغاز قیام خرم دینان را در سال 162 هـ ق مینویسد.قبل از بابک قیام ها نظم خاصی نداشت و در اثر حملات هارون الرشید ،پیوند ها گسسته میشد تا اینکه بعد از جاوید نوبت به بابک رسید و در این شرایط رهبری خرم دینان را به عهده گرفت.
قیام بابک علیه خلفای عباسی در آن عصر ، از هر حیث بخصوص از لحاظ تاریخی مهم ترین نهضت ملی ـ مذهبی در سده ی سوم هجری قمری بوده است.
نهضت استقلال طلبانه ی بابک ، نیرو های خلافت مغصوب را ناتوان نمود و آنها را سر در گم کرد.بطوریکه مامون ، خلیفه ی عباسی ، پیش از مرگ در وصیت خویش به معتصم عباسی ، جانشین خود ، دستورات و راهنمایی های مؤکد و لازم را برای مبارزه با بابک صادر کرده بود.«خواجه نظام الملک» نیز در ادامه ی وقایع 162 هـ ق ، به جنگهای بابک و شکست های خلیفه ی عباسی اشاره کرده است.«دینوری» یکی از زمینه های قیام بابک را ارتباط میان او و «هاتم بن هرمثه» ، والی ارمنستان میداند.به اینگونه که وقتی پدر هاتم در زندان هارون مرد ، به بابک نامه ای نوشت و او را علیه هارون به شورش دعوت کرد.البته که این نامه علت اصلی قیام بابک نیست ، ولی می تواند یکی از علل مهم این قیام باشد.«حنا الفا خوری» و «خلیل الجر» در کتاب «تاریخ فلسفه در جهان اسلام» می نویسد : «جنبش بابک پیروز شد و به سرعت رو به انتشار نهاد و اقوام مختلفی و از ایرانی و کرد رومی و ارمنی و حتی عرب ، چون «محمد بن یوسف الثغری» و «ابو دلف عجلی» [وی از بنی عجل و از شیعیان و دلیران مشهور بود.خانواده ی او ، «ابومسلم» را تربیت کردند.]به او پیوستند.»بنابراین ادعای اینکه بابکیان فقط به نژاد عرب حساسیت داشتند ، بدون دلیل و باطل است.«تقی زاده» با اشاره به قول «سمعانی» در کتاب «الاسناب» وی ، نهضت خرم دینان ، بویژه نهضت بابک را از جمله نهضت های دینی به شمار آورده و ارتباط آن با «مزدکیان» را نیز غیر ممکن نمیداند.
نهضت بابک در آغاز ، فریاد اعتراض روشن فکر آن زمانه است.اما وقتی این اعتراض شنیده نمیشود ، به جنگ مصلحانه بدل میشود.مزدک نیز چنین بود
اتهامی بنام خشونت
«محمد بن اسحاق بن ندیم» در کتاب «الفهرست» مینویسد : «رئیس خرمیان بابکی بابک خرمی است ... و در مذهبش کشتن و ربودن و تصرف اموال دیگران و جنگ و بریدن گوش و بینی روا بود».همو در شرح «مذاهب خرمیه و مزدکیه» چنین میگوید : «... و با این صفت.به کردار نیک و ترک آدمکشی و آزار نرساندنبه مردم ، معتقد بوده و در میهمانی ، رفتاری از خود نشان میدادند که در هیچ ملتی دیده نمیشد».ابن ندیم خرمیان را از بقایای مزدک میداند و صراحت دارد که مزدکطرفداران خود را توصيه ميكرده است كه «به همديگر زورگويي و استبداد نداشته باشيد».با اين حال اگر در نوشته ي ابن نديم دقت كنيم ، ميبينيم كه در يكجا از آدم كشي بابكيان ميگويد و در يك جا از صفات نيك آنان و اين تناقض بر همه روشن است.از اين گونه ادعا هاي پوچ زياد است كه با اندكي دقت ، معلوم ميشود كه همه ي اين ادعا ها ، از روي بدنام كردن خرم دينان بوده و ريشه هاي سياسي و احزابي دارند.
يهود كوبنده ترين شعار بابكيان
دستگاه خلافت بابك و پيروان وي ، بويژه طرفداران جاويدان را به عناويني متهم ميكردند.بالاخص عمال خليفه ، انان را «مجوس» مي ناميدند.بابكيان نيز دستگاه خلافت را «يهوديت» و بويژه شخص حاكم را «يهود» مي ناميدند.در اوايل جنگ ، سردار با وفا و يار صديق بابك ، يعني «آذين» ، وقتي مي خواست براي جنگ به سوي «افشين» خود فروخته برود ، بنا به دلايلي ، اعضاي خانواده ي خود را نيز به همراهش به بيرون بذ مي برد.بابك با ملاحظه ي اين صحنه به او مي گويد : «اين كار درست نيست ، بگذار زن و فرزندانت در داخل بذ بمانند و آنان را به ميدان نبرد با خودت نبر».آذين از حركات از حركات مكر آميز و نيرنگ نظاميان خليفه به قدري دلتنگ شده بود كه در جواب بابك اظهار ميدارد : «من از بيم يهود ، قلعه نشين نخواهم بود» و بنا به نوشته ي «طبري» ، در جواب بابك چنين ميگويد : «من از يهوديان حصاري شوم ؟!به خدا ، هرگز آنها را وارد قلعه نمي كنم».
آيين و انديشه ي خرم دينان
خرم دينان دريافته بودند كه فرهنگ نشاط و خوش خلقي ، ايجاد روح حماسي ، دوستي و راستي و صداقت و نيكي ، سرچشمه ي عشق به زيبايي ، سعادت و زيربناي ساختار جامعه اي در سايه ي عدالت و مساوان است.در روزگار پر آشوبي كه خلفاي غاصب عباسي ، يكي پس از ديگري بر سر نشتن بر تخت زورگويي در جنگ بودند و علما در تبعيد به سر مي بردند و اوضاع جامعه به شدت بر عليه مسلمانان بود ، ارزش فداكاري ها و مبارزات بابك بر عليه خلفاي جبار ، بر عاقلان به خوبي روشن مي شود.
«برتولد اشپولر» در كتابش با نام «تاريخ ايران در قرون نخستين اسلام» در باره ي علت ناميده شدن خرميان به اين نام ، اظهار بي اطلاعي مي كند و علتي بر آن ذكر نمي كند و مي گويد : «علت اينكه به اين دسته نام خرميه اطلاق مي شود ، به هيچ وجه روشن نيست».اما وي در ادامه ي بحث خود در باره ي بابك مطالبي را مي گويد كه تقريباً با گفته هاي ما همخواني دارد : «از هدف هاي اصلي عقايد وي ]بابك[ خرسندي و دلخوشي به زندگي بوده است ...».آنچه از نوشته هاي «ابن جوزي بغدادي» بر ميايد ، اين است كه خرميان مي خواستند به صورت معقول و تساوي گونه از انواع لذليذ دنيوي و نعمت هاي خدادادي كمال استفاده را ببرند.به عقيده ي پسر جوزي ، خرميه يا خرم دين وغيره ، نام و لقبي براي عده اي با آنچنان صفاتي بوده است و نام مذهب رسمي يا ساختگي در مقابل اسلام و عليه اين آيين پاك.
نبرد حق طلبانه
از آنجا كه آذربايجان منطقه ايست كه يك طرفش سرد و ييلاقي و طرف ديگرش گرم و قشلاقي است و سرسبز و پر از رودها و جنگل ها و كوه ها است ، در زمان خليفه هاي غاصب عباسي ،مورد توجه زيادي بود و همان طور كه قبلاً گفته شد ، علت اصلي مبارزات مردم آذربايجان ، حضور تازيان در اين ناحيه بود.«بلاذري» از سرزميني بنام «ورثان» كه در اطراف پلي بر روي «آراز» (ارس) گسترده بود ، صحبت مي كند كه به تصرف «مروان بن محمد» در مي آيد.«مراغه» نيز كه اسم قبلي اش «افراهود» ]افراهروذ[ بود ، به تملك همان مروان در مي آيد و بعد ها به تعلق يكي از دختران «هارون الرشيد» در مي آيد.مهاجرت اعراب به اذربايجان و غصب اراضي دهقانان و كشاورزان در دوران عباسي ادامه داشت.
«روادازدي» از «تبريز» تا« بذ» (كه بعد ها بعد ها پايگاه جاويدان و بابك شد) را تصاحب كرد و كسان خود را در منطقه ي ياد شده (قره داغ) ساكن گردانيد.
شهر هاي آذربايجان ، روز به روز تصاحب مي شدند و زورگويي ها افزايش مي يافت و مردم نياز به ظهور قهرماني از ديار آذربايجان بودند.اكثر تاريخ نويسان از جمله «طبري» ، آغاز دعوت بابك و انتخاب وي براي رهبري نهضت و آغاز جنگ هاي آنان را از سال 201 هـ . ق نوشته اند.
طبري مي ويسد : «... بابك ضمن يكي از تاخت و تازهاي خويش ، يك دسته سوار فرستاد و يكي را به نام «معاويه» سالارشان كرد.وي برون شد و بر يكي از ناحيه ها هجوم برد و باز گشت.اين خبر به «ابوسعيد محمد بن يوسف» رسيد كه كسان را فراهم آورد و برون شد و راه او را گرفتو با او نبرد كرد و جمعي از ياران وي را بكشت و جمعي را اسير گرفت و آنچه را كه بدست آورده بود ، پس گرفت.اين نخستين حزيمت ياران بابك بود.ابوسعيد ، سر ها را با اسيران به نزد «المعتصم باالله» فرستاد.»
بابك و يارانش براي مبارزات خود در تمامي مناطق آذربايجان ، قلعه هايي را بنا كرده بودند كه هم اكنون نيز وجود دارند.اكثر اين قلعه ها ، در منطقه ي «قره داغ» است و چندي نيز در «اردبيل» و «مراغه» و «ميانه» و ... وجود دارند.
http://panturk.blogfa.com